در حال حاضر جوانها با عشق دور هم جمع میشوند و کار میکنند. من
گروههای بسیار بسیار خوبی در جوانها دیدهام که حتی پول تاکسی تلفنیشان را هم
خودشان میپردازند و در خانههای هم جمع میشوند و کار میکنند. منتها اینها جایی
برای ارائه آثارشان ندارند.
ریش سفیدها و افرادی با
موهای بلند سفید مشهور هستند. مردم آثار آنها را دنبال میکنند و به آنها استاد میگویند؛
در حالی که آثاری که جوانترها تولید میکنند، نمیگویم صد برابر ولی چندین
برابر باارزشتر و با عشق بیشتری ساخته میشود. حتی مکانی برای کنسرت دادن
هم در اختیار آنها نمیگذارند. معمولا در فرهنگسراها و جاهایی با ظرفیت چهل، پنجاه
نفر مینوازند و هیچ کس هم متوجه کار آنها نمیشود و بیسر و صدا برگزار میشود و
میرود.
این گروهها بیشتر
میمانند. البته مشکلات مالی خیلی زیاد است. همه اهالی موسیقی میدانند که هم برای
انتشار اثر و هم برای اجرای کنسرت و... مشکلات مالی وجود دارد و مخارجی که نمیتوانیم
بگوییم. اوایل انقلاب همه با عشق کار میکردند و مسائل مالی برای هیچکس اهمیت
نداشت. اما الان این نکته در امر جمع شدن گروهها هم بسیار اهمیت دارد. هر کسی این
را انکار بکند، به نظر من حرف بی راهی زده است.
اما درباره سبک آهنگسازیم
باید بگویم سبک کارمن، عبارت است از بهره گیری از کلیه تکنیک ها و فنون آهنگسازی و
ارکستراسیون موسیقی کلاسیک غرب و تلفیق مناسب آن با عوامل و ویژگی های موسیقی
ایران، اعم از سنتی، فولکلوریک و دیگر انواع به شیوه ای نو. این تلفیق به گونه ای
است که کلیه تکنیک ها، حتی عوامل موسیقی قرن بیستم نیز در خدمت بیان هویت ملی
آهنگساز قرار می گیرد نه اینکه بر آن تسلط یابد، به گونه ای که در جامعه شنونده
داشته باشد و در عین حال حاوی نکات فنی و علمی باشد.
آهنگسازان این سبک می
توانند برای بیان احساسات ملی خود از قواعد خشک و مرسوم در موسیقی غربی سرپیچی
کرده و آنچه را که مناسب ملودیهای مدال و سنتی ایران است بنویسند. علاوه بر اینها
با ترکیب سازمانهای ایرانی و کلاسیک، ارکستراسیون نیز متنوع تر خواهد شد و می توان
با این هماهنگی در زمینه ی استفاده از عوامل موسیقی و رنگ سازهای جدیدتر به
دستاوردهای تازه ای در موسیقی جهانی برسیم.
باید با کار کردن و نوشتن
آثاری متفاوت در این راه به شیوه ی بکارگیری پولیفونی مدونی دست یافت. اکنون هر
آهنگسازی بنابر تجربه ی خود تکنیک پولیفونی را مورد استفاده قرار می دهد ولی باید
توجه داشت که قالب ملودی های ایرانی با ملودی های غرب تفاوت دارد، لذا هارمونی و
شیوه های کنترپوان نویسی آن ها هم باید تفاوت داشته باشد و از ویژگی های ملودی های
ایرانی پیروی نماید.
اگر زیاد سنت گرا
نباشیم به نظر من از هر تکنیکی در موسیقی کلاسیک و معاصر غرب می توان در جهت بیان
احساسات ملی و به خدمت گرفتن آن ها بهره برد. البته واضح است که کاراکتر موسیقی
ایرانی به شیوه ای که مورد نظر عامه است را نمی توان حفظ کرد، ولی فضای آن را می
توان به بهره گرفتن از تم ها، موتیف ها و دیگر عوامل حفظ نمود.
آهنگسازان ایرانی که
در این زمینه کار می کنند دو راه دارند. نخست اینکه به عنوان یک آهنگساز ایرانی،
موسیقی این سرزمین را در سطح جهانی به عنوان اثری ایرانی معرفی نماید، یا اینکه
کاملا در زمینه موسیقی کلاسیک جهانی کار کنند که در این صورت تداوم دهنده آثار
آهنگسازان مدرن و آوانگار قرن بیستم خواهند بود و باید با همین افراد مقایسه شوند
که مسلما در این صورت جایگاهی نخواهند داشت .
باید افزود ردیف
موسیقی ایران گنجینه ای است که می تواند مورد استفاده آهنگسازان باشد و در جای خود
ارزش دارد. باید به طور جدی از آن محافظت شود ولی در کنار آن موسیقی های دیگری نیز
وجود دارند که آنها هم ارزشمند هستند و باید راه خود را ادامه دهند. یک ردیف دان
نباید راه خلاقیت یک نوازنده را در ایجاد سونوریته های جدید، کشف تکنیکهای اجرائی
تازه و.. سد کند و بالعکس.
به نظر من یک اثر
هنری هنگامیمیتواند جاودانه و ماندگار شود که پشتوانه فرهنگی و علمیو تکنیکی
داشته باشد و آن هنرمند نسبت به این موارد آگاهی داشته باشد و بتواند، مخاطب را
جذب کند و احساس و انگیزهای را در دل مخاطب به وجود آورد. حالا این احساس میتواند
هر چیزی باشد.
احساس شادی، تفکر،
رضایت و... این اتفاق باید بیفتد و من معتقدم که ۳۰ تا ۴۰ درصد کار را باید به جذب مخاطب اختصاص داد. چون اگر شما نتوانید با
مردم ارتباط برقرار کنید، آن کار فاقد ارزش است.
در کنار این موضوع باید
سطح فکر مردم را هم بالا آورد. به این معنا که وقتی کاری را اجرا میکنید نباید آن
چیزی باشی که آنها میخواهند. این اثر در مخاطب هیچ واکنشی به وجود نمیآورد. به
این معنا که نه شخص را به تفکر وا میدارد و نه اینکه حتی او را به تعرض وا میدارد.
منبع: لوح